حكيم ابوالقاسم فردوسى
214
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
و ايران ويران گردد ، چه پوزشى به كاووس ببريم و از براى اين كارها چگونه به دو بنگريم ؟ شنيدهايد كه تور از براى تاج و تخت چه بر سر ايرج نيكبخت آورد و به نوذر نيز از سوى افراسياب - كه هرگز شادى را در خواب نيز نبيند - چه رسيد . سياوخش را نيز بىهيچ گناهى از براى گنج و تاج و تخت بكشت . اكنون كه تُرك فريبندهاى از ميان آن سپاه به نزد من آمده و جنگ با مرا خواهان است ، چرا رخسار شمايان اين چنين زرد گشته است ؟ من از اين كار شما در شگفت گشتهام و كينه پيشينم افزوده شده است . هرگز گمان نمىبردم كه ايرانيان تا جاودان كمر از اين كينه بگشايند . در سپاه ايران هيچكس را همچون رستم راستدل و نيكخواه نديدهام كه با آن همه گفتار افراسياب فريبكار ، اين چنين در جنگ با ايشان شتاب داشته باشد . ايرانيان كه آن سخنان را از شاه شنيدند ، از آن گناه خود پيچان شدند و همگى پوزش خواستند و گفتند : ما همه بندهايم و هر چه مىگوييم از سرِ مهربانى است . همانا كه شاهنشاه نيز بجز نام نيك نيز سرانجام نيك كارها نمىخواهد . شاه ستودهء برترمنش نمىخواهد كه ديگران بر ما سرزنش كنند و گويند كه از ايران هيچ سوارى نبود كه ياراى رزم آزمايى با شيده را داشته باشد و هيچ سوارى از ايرانيان به دشت نبرد نيامد و هيچكس بجز شاهشان اين دليرى را نكرد . براستى كه خسرو موبدان نمىخواهد كه چنين ننگى تا جاودان بر ما بماند . شاه كه چنين شنيد ، به ايشان گفت : اى موبدان راهنماى ، بدانيد كه اين شيده به هنگام نبرد ، پدر خود را نيز مَرد نمى شمارد . پدرش جنگ افزار او را با كژّى و بيراهى و بدخويى جادو بساخته است و جنگ افزار شمايان بر آن جوشن و كلاهخود پولادين او كارگر نيافتد . نژاد اسپش نيز - كه دلى چون شير و تاختنى چون باد دارد - به ديو مىرسد . پس كسى كه يزدان به او فرّه نبخشيده ، ياراى جنگ با او را ندارد . خود او نيز به جنگ شما نخواهد آمد ، زيرا از براى فرّ و نژاد خود ننگش مىآيد كه به رزم شما آيد . ليك نبيرهء فريدون و پسر كواذ ، هر دو جنگاورانى يكدل و يك نهاد باشند . پس همچنان كه افراسياب دل كاووس را بر پسرش سوزانيد ، من نيز با كشتن شيده ، جان تيرهء پدرش را بر او